تبليغاتX
"عشق"


"عشق"

گل علاوه بر سمبل زیبایی، یکی از هدایایی است که نشان دهنده احساسات و عواطف انسان در شرایط مختلف است. هدیه دادن گل برای هدیه گیرنده احساس خوشایندی را به وجود می آورد که معمولا نشانه علاقه و صمیمیت هدیه دهنده محسوب می گردد و باعث زینت و شادابی محفل نیز می شود. بهترین استفاده ای که می توان از این هدیه شادی بخش نمودآن است که گل های مختلف را در معانی متفاوت به عزیزانمان و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. این کار موجب می شود تا موجی از شادمانی و احساس صمیمیت و رضایت در وجود آن ها به حرکت درآید و غم و اندوه و مشکلات را مورد هجوم قرار دهد، علاقه افزایش می یابد و محبت ها پایدارتر می شود.

گل لطیف است و احساس لطافت را در روح انسان ها دوچندان می کند و رایحه خوش آن تمام وجود فرد را دگرگون می سازد. اهدای گل نیاز به مناسبت ندارد و بد نیست بعضی وقت ها شاخه ای گل به همسر، مادر، پدر، خواهر، برادر، فرزند و همکار و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. با اهدای گل عواطف و احساسات خود را بیان کنیم و دیگران را شگفت زده نماییم. دست کم با این کار طراوت، شادابی، خنده و صمیمیت جای سلام و احوالپرسی روزمره و تکراری مارا خواهد گرفت و در وجود طرف مقابل غوغایی شگفت انگیز به پا خواهد شد.

 

                                             "بقیه در ادامه مطلب"


::ادامه مطلب::
حک شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388| ساعت 16:27| دست خطی از: I.H| |

خیلی از دوستانم از من سوال می کنند که، "آیا سرنوشت به انتخاب ما بستگی دارد یا شانس؟". این مسئله تاحدود زیادی متناقض است. فرد سوال کننده باور دارد که سرنوشتی وجود دارد؛ و اینکه می تواند آن را با انتخاب های خود رقم بزند، یااینکه شانس آنرا تعیین می کند؛ سوال او این است که سرنوشت ما انسانها به شانس بستگی دارد یا به انتخاب های خودمان. برای درک این تناقض و بررسی عمیق تر این موضوع، ابتدا باید این واژگان را تعریف کنیم.

سرنوشت چیزی است که برای فرد مقدر شده است، یعنی مسیر اتفاقات زندگی از پیش برای رسیدن به یک مقصد خاص، تعیین شده است. از سرنوشت این مفهوم گرفته می شود که قدرتی روند اتفاقات زندگی فرد را از پیش تعیین می کند. با این طرز فکر هیچ جای انتخابی برای انسان باقی نمی ماند. اگر بخواهیم واقعیت را بگوییم، در لغت نامه هیچ معنای دیگری برای سرنوشت نمی توانیم پیدا کنیم. اما با اینحال افراد آنرا به صروت های دیگری نیز فرای معنای لغت نامه ای آن معنی می کنند. بعضی عقیده دارند که سرنوشت همان چیزی است که در آخر به آن می رسید و برای آنهایی که به سرنوشت اعتقاد دارند، تقدیر اصل مهم و عامل تعیین کننده در اتفاقاتی است که برای ما می افتد. تقدیر و سرنوشت به صورت علت و معلولی به هم مرتبط هستند.

قدرت انتخاب یا اراده نیازمند وجود جایگزین های فکری، کلامی یا عملکردی است که فرد بتواند از میان آن یکی را انتخاب کند.

 

                                                                 "بقیه در ادامه مطلب"


::ادامه مطلب::
حک شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388| ساعت 15:46| دست خطی از: I.H| |

اشتباهات رایج در زمان خواستگاری
1- انکار و یا نادیده گرفتن اطلاعاتی که تاکنون از طرف مقابلتان کسب کرده اید و نشانه یک مشکل و یا رفتار نامناسب است.
2- تنها بروی جنبه های مثبت تمرکز کردن. عدم تمایل به شناخت ضعف ها، محدودیتها،جنبه های منفی و عادات ناپسند طرف مقابل. شما بایستی منصفانه جنبه های منفی و مثبت فرد مقابل خود را ببینید و مورد ارزیابی قرار دهید.
3- تصمیم گیری درباره اینکه فرد مقابلتان مناسب و درخور شماست یا خیر، هنگامی که دیوانه وار عاشق وی شده اید و یا در مراحل نخست رابطه بسر میبرید. هنگامی که شما دیوانه وار عاشق کسی هستید، از احساس خود لذت ببرید، اما محتاط باشید. در این وضعیت شما در یک حالت خلسه و سرخوشی شگفت انگیزی بسر میبرید و براحتی توسط احساسات خود گمراه میشوید. بنابراین در این مقطع و برهه حساس هیچگونه تصمیم مهمی اتخاذ نکنید. اجازه دهید این احساسات خوشایند فروکش کنند و سپس در مورد فرد مقابل و رابطه خود تصمیم نهایی را اتخاذ کنید.
4- نادیده گرفتن احساسات خودتان. چنانچه شما در کنار فرد مورد نظرتان احساس خوبی ندارید، از اینکه خودتان باشید بیم دارید، و یا قادر به صحبت کردن در مورد برخی مباحث خاص و یا مسایل حساس نیستید، از وی صرفنظر کنید و به جستجوی خود ادامه دهید. چنانچه به طرف مقابل خود اعتماد ندارید و یا هنوز بطور کامل مورد پذیرش وی قرار نگرفته اید، به فرد مقابل خود بعنوان یک شخص ویژه و مهم در زندگی خود ننگرید.
5- انتخاب فردی که نیاز به تغییر دارد. تصور کنید که قادرید وی را تغییر داده و به وی رفتار صحیح را بیاموزید، در زندگی هدایتش کنید و یا آنقدر دوستش دارید که قادرید از کاستی ها و عیوب وی چشم پوشی کرده و آنها را تحمل کنید.
6- انتخاب فردی که به شما نیاز دارد. فردی را برگزینید که شما را دوست دارد و تمایل دارد در کنار شما باشد. نه کسی که به شما محتاج است. چراکه ممکن است پس از برآورده شدن نیازش در آینده، دیگر خواهان شما نباشد.
7- همیشه مهربان و سازگار بودن، همواره به فکر خوشحال کردن و راضی نگه داشتن طرف مقابل بودن، انجام ندادن کاری که طرف مقابل را ناراحت کند. و یا تلاش فراوان برای آنکه طرف مقابل شما را دوست داشته باشد. رابطه باید برای هردوی شما مفید و موثر باشد. مسئولیت شکل دهی این رابطه مفید و موثر نیز به عهده هر دوی شماست.
اشتباهات رایج قبل از ازدواج
۱-اشتباه اول : سؤالات كافي نمي پرسيم
نپرسيدن سؤال كافي به چند دليل مي باشد :
الف ) پرسيدن سؤال جنبه عاشقانه ارتباط را مخدوش مي كند ما سؤال نمي پرسيم چون مي ترسيم روابط عاشقانه بهم بخورد سؤال كردن شايد عاشقانه نباشد اما تنها راه هوشمندانه براي شناخت همسر آينده است .
ب ) نمي خواهيم جواب سؤالات خود را بدانيم برخي اوقات فكر اين هستيم كه حتماً با فرد مقابل ازدواج ميكنيم و نمي خواهيم رابطه به پايان برسد ، نمي خواهيم چيز بد بشنويم به همين دليل به طور نا خود آگاه سؤال نمي پرسيم
ج ) مي ترسيم متقابلاً از ما نيز همان سؤالات پرسيده شود زماني كه از گذشته خود راضي نيستيم و احساس خوبي نسبت به خودمان نداريم بطور نا خود آگاه از پرسيدن سؤال طفره مي رويم تا از ما نيز همان سؤالات پرسيده نشود .
د ) نمي دانيم در باره چه موضوعاتي بايد سؤال كنيم به اين معنا كه ما از ازدواج تصور روشني نداريم . نمي دانيم در زندگي مشترك چه اموري با اهميت است .
2- نشانه های هشداردهنده را نا ديد ه مي گيريم :
ناديده گرفتن نشانه هاي هشدار دهنده يكي از خطرناك ترين اشتباهاتي است كه در هنگام ازدواج برخي از افراد مرتكب مي شوند . ما چيزي را از فرد متقابل خود مي بينيم كه نشانگر اين واقعيت است كه بايد دقت بيشتر بكنيم اما خود آگاه يا نا خود آگاه از آن چشم پوشي مي كنيم .
مهمترين علائم هشدار دهنده :
الف ) مسائل را كم اهميت جلوه مي دهيم
-آنقدر هم عصباني نيست
-آنقدر هم سيگار مصرف نمي كند
-آنقدر هم مواد مصرف نمي كند
ب ) كار هاي او را توجيه مي كنيم
- كودكي بدي داشته به همين خاطر زود عصباني مي شود
- چون استرس كاري زيادي دارد فعلاً كمي مواد مصرف مي كند
ج ) كارهاي او را منطقي جلوه مي دهيم
- او واقعاً با هوش است اگر كار ي نمي كند در عوض بسسيار مطالعه مي كند
د ) مشكلات و مسائل را انكار مي كنيم
- هيچكس تا به حال همانند او مرا دوست نداشته است چه كسي گفته كه او عصباني است - او معتاد نيست فقط بعضي وقتها بطور تفنني مواد مصرف مي كند

3- عجولانه و زود هنگام سازش مي كنيم
يكي از اشتباهات كه در زمان آشنايي مرتكب مي شويم اين است كه ارزشها ، رفتارها و عادت هاي خود را به سرعت تغيير مي دهيم تا وانمود كنيم با فرد مقابل توافق و هماهنگي داريم . در ابتداي آشنايي با چشم پوشي و كوتاه آمدن از آنچه برايمان اهميت دارد سعي مي كنيم رابطه را فقط حفظ كنيم وقتي كه متوجه مي شويم كه عقايد و باورهايمان به مزاق فرد مقابل خوش نمي آيد ممكن است براي عقايد خود اهميت كمتري قائل مي شويم تا وانمود كنيم كه بسيار با هم تفاهم داريم .
سازشهاي عجولانه معمولاً در موارد زير خود را نشان مي دهند :
الف ) چشم پوشي از باورها و ارزشهاي خود
ب ) دست برداشتن از علائق و فعاليتهاي خود
ج ) كناره گيري از خانواده و دوستان
سازش و مدارا و مصالحه در زندگي مشترك از اهميت زيادي برخوردار است . اما وقتي كه سازش زود هنگام و نا پخته بود تأثیر مخربي در ارتباط و آينده خواهد داشت .
4- تسليم زرق و برق هاي مادي و ظاهري مي شويم
در اجتماع ما ودر جهان امروزین تاکید زیادی بر ثروت ، پول و وضعیت ظاهری افراد می شود . در عین حال ثروت ،شهرت وپول به تنهایی اغوا کننده وافسونگر است . بسیاری از ما در مقابل ثروت وپول افسون می شویم
برخی از ما در انتخاب همسر خود متأثر از عوامل زير هستيم :
-پول فرد
-ثروت خانوادگي
-قدرت و نفوذ فرد
-شغل او
-شهرت او
-زيبايي او
بسياري از ما فكر مي كنيم كه اين عوامل بالا شباهتهايي بين دو نفر وجود داشته باشد اما داشتن شباهت با تحت تأثير قرار گرفتن متفاوت است وقتي يك رابطه صرفاً به دليل مسائل اقتصادي ظاهري و مادي شكل مي گيرد رابطه نا سالم است
واقعيت اساسي در رابطه با ازدواج
1- شمانميتوانيد فردي را مجبور كنيد تا شما را دوست داشته باشد و هيچ كس توانايي خوشبخت ساختن صد در صد شما را ندارد.
2- هر چه ميخواهيد تلاش كنيد، شما هيچگاه قادر نخواهيد بود شريك خود را تغيير دهيد، هر چنداگر شما خود را تغيير دهيد، ممكن است شريك شما نيز تغيير كند.
3- اشخاص با اشخاص ازدواج نميكنند، بلكه آنها با توهمات و خيالپردازيهاي خودشان ازدواج ميكنند.
4- يك ازدواج حقيقي درست از نقطه اي آغاز ميگردد كه توهمات پايان مي يابند. چالش يك ازدواج آن است كه كشف كنيم با چه كسي ازدواج كرده ايم.
5- عشق تنها يكي از عللي است كه ما شريك خود را بر ميگزينيم. (برخي اوقات مهمترين فاكتور نميباشد)
6- به احتمال زياد، خصلتها و صفات موجود در شريكتان كه ديوانه وار خشم شما را برمي انگيزند، همان صفاتي هستند كه در ابتدا شما را مجذوب شريكتان كرده بوده اند.
7-اين غير ممكن است كه شما بدون تجربه كردن دوران درد و تنهايي يك رابطه را پشت سر بگذاريد.
8-بزرگترين هديه اي كه ميتوانيد به فرزندانتان اعطا كنيد يك ازدواج محبت آميز ميباشد.
9-موفقيت زماني در يك ازدواج حاصل ميگردد كه هر كدام از ما به اين واقعيت پي ببريم كه نيازهاي شريكمان حداقل به اهميت نيازهاي خودمان ميباشد.
10- ازدواج بهترين فرصت براي رشد و بالندگي، غلبه بر حس خودخواهي و آموزش عشق ورزي ميباشد
حک شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388| ساعت 2:12| دست خطی از: I.H| |

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به تفریح پرداختند.اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه _ امتحان دوشنبه صبح بوده است.بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. بنابراین آنها برای توجیه غیبت در امتحانشان فکری کردند .... آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم . به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم . استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی داد و از آنها خواست که شروع کنند . آنها به اولین مساله نگاه کردند که 5 نمره داشت . سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود : کدام لاستیک پنچر شده بود ؟؟؟؟؟؟

حک شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388| ساعت 2:8| دست خطی از: I.H| |

بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید.




۱. یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.
۲. آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.
۳. حاصل را بعلاوه ۳ کنید.
۴. دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.
۵.یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید
۶.ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)



حالا به پایین صفحه نگاه کنید.۷.........











حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست





















1. انیشتین

۲. نلسون ماندلا

۳. جاکوب زوما

۴. تام کروز

۵. بیل گیتس

۶. گاندی

۷. براد پیت

۸. محمد علی کلی

۹.Mona

مدیر بخش تالار عمومی



۱۰. باراک اوباما



میدونم میدونم .... من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم!

 

اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن.... ظاهرا من الگوی زندگی تو هستم

حک شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388| ساعت 2:6| دست خطی از: I.H| |

** به کودکی گفتند:عشق چیست؟ گفت: بازی به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست

** تو آسمون؛ همیشه؛ از یه ارتفاعی به بعد؛ دیگه هیچ ابری وجود نداره؛ پس هر وقت آسمون دلت ابری شد؛ با ابرا نجنگ؛ فقط؛ اوج بگیر...

** زن از شوهرش می پرسه: عزیزم! تو زن خوشگل دوست داری یا زن با شعور؟ شوهرش می گه: هیچ کدوم عزیزم! من تو رو دوست دارم !!!! :D

** به بالای سرت نگاه کن..خدا هر کسی را بیشتر دوست داره سختتر امتحان می کنه ولی هیچ وقت تنهاش نمی ذاره فقط کافی بهش اعتماد کنی

** اگر........ .......اگر سهم من ............ ..از اين همه ستاره ............ ..فقط سوسوي غريبي است............ .. غمي نيست. ...........همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

** هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كس ي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه دار ي و اشك ميريز ي برات اشك ميريزه ... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه ... و عاشقه كسي باش كه دوستت بداره!

**در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.

 

                                                برای دیدن ادامه ی اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید


::ادامه مطلب::
حک شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388| ساعت 1:39| دست خطی از: I.H| |

این آقا که مشاهده می کنید می خواستن خودکشی کنن دلیل خودکشی هم عدم پرداخت پول کار در کارخانه و اخراج وی از کارخانه بود. حالا دلیلش زیاد مهم نیست. درست وقتی که می خواست خودش رو از بالای ساختمون به پایین پرت کنه یه خانومی سر میرسه (که هیچ آشنایی با این بابا نداره) و التماس می کنه و در مقابلش زانو می زنه که آقا خود کشی نکن..!!! این آقا هم که این وضع رو میبینه بی خیال میشه و بقیه ماجرا… عکسهای این اتفاق رو در ادامه مطلب ببینید:

بقیه در ادامه مطلب


::ادامه مطلب::
حک شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388| ساعت 15:14| دست خطی از: I.H| |


چیپس در آمریکا متولد شد . اما پدری داشت به نام سیب زمینی سرخ شده که اولین بار دراواخر قرن ۱۸ به وسیله شخصی به نام توماس جفرسون در آمریکا معرفی شد؛

در اوایل قرن ۱۹ ، سیب زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستوران ها شد.

یکی از شبهای زمستان سال ۱۸۵۳ در رستوران دریاچه ماه در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیب زمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهراً کوریلیوس وندربیلت نام داشت؛ با اعتراض به این که سیب زمینی ها خوب سرخ نشده اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.

جورج کرام، سرآشپز رستوران که از این انتفاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر ، سیب زمینی ها را به نازکی کاغذ برید به شدت به آنها نمک زده، دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز وندربیلت برد؛ اما دستپخت کرام به جای یک غذای بی مصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی، چیپس اختراع شد.

صاحب رستوران دریاچه ماه به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد . چندی بعد کرام برای خود رستورانی باز کرد که سیب زمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. کرام اسم این اختراع را به یاد رستوران اول چیپس ساراتوگا گذاشت( چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است) به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران های دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.

اما این ویلیام تاپندون از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیب زمینی را از رستوران به مغازه های خواربار فروشی برد . در سال ۱۸۹۵ او فروش چیپس را به خواربار فروشی های محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویله اش را به اولین کارخانه چیپس سیب زمینی دنیا تبدیل کرد . کم کم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سالهای قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ، برای تولید انبوه آن بنا کردند. امروزه چیپس سیب زمینی در شکلها، مزه ها و مارکهای مختلفی تولید و عرضه می شود که بعضی از آنها به جای ورقه های سیب زمینی از قطعه های ریز به هم پیوسته آن استفاده می کنند.

راستی فکر می کنید اگر در آن شب سرد ، کورپلیوس وندربیلت مشکل پسند، هوس سیب زمینی سرخ کرده نمی کرد، یا جورج کرام آشپز انتقاد پذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی می ماند؟!

حک شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388| ساعت 15:5| دست خطی از: I.H| |

 

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به ...  

 
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود. خيلي از ما يا از عشق مي‌ترسيم يا آن را نفي مي‌کنيم يا آن‌چنان در دام افکار عاشقانه و رمانتيک گرفتار مي‌شويم که بيرون آمدن از همه اين حالت‌ها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترس‌هاي مختلف به دلايل مختلف - سعي مي‌کنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترک را با اين مثلا عشق، شروع کنيم. در همه اين شرايط هيچ‌کدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمي‌کنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما مي‌ماند.

در اين جا ابتدا نگاهي داريم به راه‌هاي شناسايي احساسات و عشق ناشي از ترس، و سپس با راه‌هاي رسيدن به عشق آزادانه آشنا مي‌شويم. به نمونه‌هاي ارائه شده در ابتداي هر بخش توجه کنيد؛ نقل قول‌ها واقعي است.

احساسات دروغ

«سال سوم دانشگاه بودم که نسبت به يکي از همکلاسي‌هايم احساس خاصي پيدا کردم. نمي‌دانم چه حسي بود اما هر بار که او را مي‌ديدم، اين حس به سراغم مي‌آمد. کم‌کم باور کردم که مي‌توانم به او نزديک شوم. تلاش کردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب کنم. با هم آشنا شديم اما... رابطه ما به‌راحتي و با پيدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم به‌هم خورد. الان که به گذشته فکر مي‌کنم، به نظرم حس يکي از ما به ديگري دروغ يا شايد هم کاذب بود. همان زمان هم مي‌ترسيدم و مي‌دانستم رابطه ما چفت و بست درستي ندارد اما مشکل را پيدا نمي‌کردم».

 

                                                    "بقیه در ادامه مطلب"

::ادامه مطلب::
حک شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388| ساعت 20:8| دست خطی از: I.H| |

 

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به ...  

 
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يک نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود. خيلي از ما يا از عشق مي‌ترسيم يا آن را نفي مي‌کنيم يا آن‌چنان در دام افکار عاشقانه و رمانتيک گرفتار مي‌شويم که بيرون آمدن از همه اين حالت‌ها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترس‌هاي مختلف به دلايل مختلف - سعي مي‌کنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترک را با اين مثلا عشق، شروع کنيم. در همه اين شرايط هيچ‌کدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمي‌کنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما مي‌ماند.

در اين جا ابتدا نگاهي داريم به راه‌هاي شناسايي احساسات و عشق ناشي از ترس، و سپس با راه‌هاي رسيدن به عشق آزادانه آشنا مي‌شويم. به نمونه‌هاي ارائه شده در ابتداي هر بخش توجه کنيد؛ نقل قول‌ها واقعي است.

احساسات دروغ

«سال سوم دانشگاه بودم که نسبت به يکي از همکلاسي‌هايم احساس خاصي پيدا کردم. نمي‌دانم چه حسي بود اما هر بار که او را مي‌ديدم، اين حس به سراغم مي‌آمد. کم‌کم باور کردم که مي‌توانم به او نزديک شوم. تلاش کردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب کنم. با هم آشنا شديم اما... رابطه ما به‌راحتي و با پيدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم به‌هم خورد. الان که به گذشته فکر مي‌کنم، به نظرم حس يکي از ما به ديگري دروغ يا شايد هم کاذب بود. همان زمان هم مي‌ترسيدم و مي‌دانستم رابطه ما چفت و بست درستي ندارد اما مشکل را پيدا نمي‌کردم».

 

                                                    "بقیه در ادامه مطلب"

::ادامه مطلب::
حک شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388| ساعت 20:6| دست خطی از: I.H| |

چرا برد پیت نماد مد است؟

اگر شما هم این شانس را داشته باشید که تیپ و اندامتان شبیه برد پیت باشد، حتی اگر کیسه زباله هم بپوشید می توانید زنان را تحت تاثیر خود قرار بدهید!

 اگرچه برد پیت علاوه بر ظاهر فیزیکی و هیکل مناسب خود، همیشه سعی می کند که در زندگی روزمره اش شیک، باسلیقه و مدروز باشد، او حتی بدون کمک و مساعدت متخصصین مد سینما در این امر موفق است. برد پیت که تا کنون دوبار برنده عنوان «جذابترین مرد زنده مجله آمریکایی پیپل» شده است، خواه سوار بر هواپیما آماده پرش به منطقه ای ناشناخته باشد، یا سوار بر موتورسیکلت در حال ویراژ دادن باشد، و یا با بچه هایش مشغول قدم زدن و گردش باشد؛ سبکی ساده و بی قید دارد که معرف روحیه و شخصیت آزاد و مستقل اوست.

برد پیت صرفنظر از اینکه چه لباسی پوشیده باشد یا کجا از او عکسبرداری شود، دارای قابلیت و توانایی موثر و ویژه ای است که باعث می شود به هرچیزی که بپوشد سبک و سلیقه طبیعی و ذاتی ببخشد. برد پیت به عنوان نماد و سمبل مد، هرگز طوری به نظر  نمی‌رسد که برای ظاهر خود بیش از حد تلاش کرده باشد، چه زمانی که کت شلوارهای براق به تن می کند و خواه زمانی که لباسهای اسپرت مردانه می پوشد.

جذابیت، ظاهر و قیافه عالی و سلیقه و مد ذاتی و بدون طرح ریزی برد پیت برای صنعت فشن هم ناشناخته نمانده است؛ او تا کنون بر روی جلد تعداد بیشماری از مجلات فشن قرار گرفته است و چندین سال است که به عنوان سخنگوی برند ژاپنی کتان و جین ادوین(Edwin) فعالیت می کند و برای این برند تبلیغ می کند.

روی هم رفته علی رغم شهرت زیاد و زندگی فریبنده و جذاب پیت به عنوان یکی از بزرگترین ستارگان سینمایی دنیا، انتخاب های مد و فشن او بسیار واقعی، عملی و قابل استفاده است که او را به نماد و سمبل مد آمریکایی مدرن بدل کرده است.

روش لباس پوشیدن پیت

قانون شماره یک لباس پوشیدن کسانی چون برد پیت که در واقع مشخصه عینی جذابیتی ساده و بدون تلاش است، این است که هیچوقت نباید خیلی کامل به نظر برسید. حتی زمانی که یک کت شلوار سه تکه پوشیده اید سعی کنید ظاهر خود را کمی غیررسمی نشان بدهید مثلا دکمه بالایی پیراهنتان را باز بگذارید و کراواتتان را شل کنید یا کلا از پوشیدن کراوات صرفنظر کنید.

گزینه و روش دیگری که می تواند به شما کمک کند تا لباس پوشیدن غیررسمی برد پیت را تقلید کنید، پوشیدن شلوار پارچه ای با یک كت‌ پشمي‌يا ابريشمي اسپرت ویک تی شرت آستین بلند معمولی است. برای موقعیتهای غیررسمی و پوشش روزانه خود می توانید یک تی شرت معمولی و حتی کهنه را بر روی یک بلوز آستین بلند بپوشید و آن را با یک شلوار جین سنگ شورشده ست کنید و یکی دو لوازم جانبی مانند دستمال گردن یا کلاه با آن همراه کنید تا ظاهری مردانه داشته باشید و درعین حال نوعی خامی و سادگی مردانه را به نمایش بگذارید.

مشخص است که برد پیت با درآمدی که دارد می تواند مانند یک ستاره هالیوودی خرید کند، اما خواه او یک دست لباس دست دوز عالی را با دقت و ظرافت به تن کند وخواه خود را در لباس راحتی رها کند، این ستاره بزرگ معمولا از رنگهای خنثی استفاده می کند و از پوشیدن پارچه های طرحدار و رنگهای تند خودداری می کند. شما هم با انتخاب این شیوه، به جای اینکه فقط مدروز باشید، همیشه می توانید شیک و باسلیقه به نظر برسید.

نکته مهم دیگری که می توانید از برد پیت یاد بگیرید این است که هرگز نباید عینک آفتابی تان را در خانه جا بگذارید! می توانید رنگمایه های کهربایی(زرد مایل به قهوه ای) که محبوب بازیگران معروف است و یا رنگهای تیره تر را برای عینک خود انتخاب کنید.

و آخرین نکته و راز مد برد پیت که البته اهمیتش از بقیه کمتر نیست، این است که او از انجام تجربه های جدید در سالن آرایش نمی ترسد. شما هم به طور منظم و مرتب با موهایتان ور بروید و آرایش مویتان را تغییر بدهید تا ظاهری مدرن و مد روز داشته باشید.


حک شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388| ساعت 15:26| دست خطی از: I.H| |

روزها مي گذرد لحظه ها از پي هم مي تازند

و گذشت ايام ، چون چروکي است که بر چهره من مي ماند

روزها مي گذرند ، که سکوتي ممتد ، بر لبم مي رقصد

قصه هايي که زدل مي آيند ، زير سنگيني اين بار سکوت

بي صدا مي ميرند

روز ها مي گذرند ، که به خود مي گويم

گر کسي آمد و برداشت زلبم مهر سکوت

گر کسي امد و گفت قطعه شعري بسرود

گر کسي امد و از راه صفا ، دل ما را بربود

حرفها خواهم زد ، شعر ها خواهم خواند

بهر هر خلق جهان ، قصه اي خواهم ساخت

روزها مي گذرند

که به خود مي گوييم

گر کسي امد و بر زخم دلم ، مرحمي تازه گذاشت

گر کسي امد و بر روي دلم ، طرحي از خنده گذاشت

گر کسي امد و در خاطر من ، نقشي از خود انداخت

صد زبان باز کنم

قصه ها ساز کنم

گره از ابروي هر غم زده اي در جهان باز کنم باز کنم

من به خود مي گويم

اگر امد ان شخص !!!!!!!!!!

من به او خواهم گفت ، انچه در محبس دل زندانيست

من به او خواهم گفت ، تا ابد در دل من مهمانيست

ولي افسوس و دريغ

امدي نقشي زخود در سرم افکندي

دل ربودي و به زير قدمت افکندي

ديده دريا کردي

عقل شيدا کردي

طرح جاويد سکوت ، تو به جاي لبخند ، بر لبم افکندي

دل به اميد دوا امده بود

به جفا درد بر ان زخم کهنه افکندي

روزها مي ايد

لحظه ها از پي هم مي تازند

من به خود مي گويم

مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب

من نيستم

آنکه بايد مي بود ، انکه بايد باشم



 


حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 14:14| دست خطی از: I.H| |


نگو که سهمت از اتاقت، بغضِ بي من بودن شده

و اشک هايت روي مهتاب مي بارند.

نگو از،با من بودن،بيزاري.

دلم بدجور بهانه ي خاطره هاي پوشاليمان را گرفته.

اگر چشم هاي مرا طرد کني،اگر دست هاي مرا در فاصله هاي سرد رها کني ،

اگر به کوتاهيِ بودن هايت دل خوشم کني،

به جان اين ستاره ها قسم،ذهن شيشه اي واژه هايم پر از تشويش مي شود.

حنجره ي آينه ها روي پلک مطرود اين روزها زنگ مي زند و نفس هاي ماه، تنهايي ام را آزار مي دهد.

اي کاش چشم هايم را حس مي کردي و براي دل تنهايم دست تکان مي دادي.

کمي از چشمک ساعت هايت بگو که بي اختيار روي انتظار من راه مي روند.

کمي از حرف هايم بگو که بي اختيار مالِ تو شده اند.

کاش به ديدار واژه هايم مي رفتي که کنار آسمان در انتظار تو خوابشان برده...

 

 

 


حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 14:12| دست خطی از: I.H| |

خود خـواهـي عـامل اصلي در بـچـه دار شدن اکثر قريب به اتـفـاق مردم ميبــاشد. مادر و پدر شدن کار بسيار آساني اسـت امــا پدري کردن و مـادري کـردن کـاري بـس دشـوار. مـحصول رابطه جنسي لذت جويانه ممکن است به زايمان و تـولد کودکي منجر گردد اما آيا همين امر کافيست که زن و مـرد دخـيل در ايـن فـرايند را پدر و مادر بناميم؟ پس بهتر اسـت که عبارت کليشه اي "بهشت زيرپاي مادران است" را اين گـونه بـاز گويي کنيم: "بهشت زير پاي زنانيست که بـراي فــرزندانشـــان مادري مي کـنـند." هـر زن بـچه داري شـايسته نام مادري نيست. پيش از آنکه اقدام به بچه دار شـدن کنـيد بـهـتر است ببينيد صلاحيت اين کار را داريد يا خـير. شما مي بايسـت از مـال، دانـش و بـلـوغ جســمي، اجتماعي و هيجاني کافي برخوردار باشيد تا بتوانيد نيازهاي فرزند خود را از لحاظ مادي، معنوي و فکري تامين کنيد. اما عملا خلاف اين قاعده عمل ميگردد بطوري که افرادي که هيچ گونه صلاحيت پرورش کودک را ندارند تعداد فرزندانشان بيشتر از سايرين است! و کساني که توانايي و صلاحيت بچه دار شدن را دارا ميباشند تمايلي به داشتن فرزند از خود نشان نميدهند. انگيزه هاي خودخواهانه در اين رابطه را بررسي کنيد:

1- انگيزه هاي زيستي و براي حفظ بقاء: انگيزه اي ناخودآگاه و تحميلي ميباشد که بدون تفکر صورت ميگيرد. غرايز خود را کنترل کنيد.

2- نوه آوردن براي والدين: مختص افرادي است که استقلال فکري نداشته و کماکان نيازمند تاييد از سوي والدين خود ميباشند. بهتر است براي خودتان زندگي کنيد.

3- دوست داشتن بچه:نمودي از خودخواهي انسانهاست. عوض آن کودکي را به فرزند خواندگي بپذيريد. و يا معلم کودکان گرديد.

 

                                                           بقیه در ادامه مطلب....


::ادامه مطلب::
حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 14:10| دست خطی از: I.H| |

معمولا خانم ها دوست دارند با مردهايي صحبت کنند که رابطه خوبي با مادرانشان داشته، و براي آنها ارزش و احترام بيشتري قائل باشند. اين گروه از مردها در نظر خانم ها بسيار موجه تر از سايرين هستند.

البته بايد توجه داشته باشيد که اگر آقايون اندکي بيشتر از حد مجاز در مورد مادرانشان صحبت کنند در نظر خانم ها به عنوان به "پسرهاي ماماني" شناخته مي شوند.

در اين قسمت دلايلي را که خانم ها دوست ندارند مرد زندگي شان ماماني باشد را ذکر مي کنيم. همچنين راه حل هايي را به شما پيشنهاد کرديم که با اجراي آنها ميتوانيد هم مادرتان را در کنارتان داشته باشيد و هم همسر خود را راضي نگاه داريد.

خانم ها مردهاي واقعي را دوست دارند
همانطور که مردها در آرزوي پرستارها و دوشيزه هاي فرانسوي هستند، تصور خانم ها نيز از مردهاي واقعي پليس و يا آتش نشان مي باشد؛ يعني مردهايي که مردانگي، نيرو و قدرت بيشتري نسبت به سايرين داشته باشند.

اگر قرار باشد يک آتش نشان هر بار که پهلوي همسر خود قرار مي گيرد با مادرش هم تماس بگيرد، چيزي نمي گذرد که وجه مردانه خود را به سرعت در نظر خانم از دست مي دهد. خانم ها مردهاي نيرومندي را دوست دارند که تحت تاثير ديگران قرار نگرفته و با آنها صميمي نمي شوند.

مشکل اينجاست که پسرهاي ماماني اغلب در حال بر آورده کردن آرزوهاي مادرشان به ويژه آن دسته از آرزوهايي که دور از انتظار هستند مي باشند. تمام مشکلات از همين نقطه اغاز مي شوند.

                                                                  بقیه در ادامه مطلب...


::ادامه مطلب::
حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 14:6| دست خطی از: I.H| |

Arrow به نظر شما شهر هرت کجاست؟؟؟؟

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه: دوباره لاف زدی؟؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..
شهر هرت جایی است که .......

حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 14:3| دست خطی از: I.H| |

Arrow جملات عاشقانه!

_ اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
________________________________________
2 _ خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
________________________________________
3 _ عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
________________________________________
4 _ محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب
________________________________________
5 _ عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)
________________________________________
6 _ عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
________________________________________
7 _ اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
________________________________________
8 _ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
________________________________________
9 _ نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم
________________________________________
10 _ بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا )

 
حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 13:59| دست خطی از: I.H| |

دوست دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...


 که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟




من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟
حک شده در دوشنبه نهم شهریور 1388| ساعت 2:28| دست خطی از: I.H| |

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.

کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.

با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.

یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز میکرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد.

من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه ی آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای ازدواج آماده می کنند، هم خوب است.

یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.

پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.

ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.

شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.

حک شده در شنبه هفتم شهریور 1388| ساعت 16:12| دست خطی از: I.H| |

امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.

در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.

ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن   آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

===================

آيت الكرسي سيد آيات قرآن

پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

 

                                                   بقیه در ادامه مطلب


::ادامه مطلب::
حک شده در دوشنبه دوم شهریور 1388| ساعت 0:24| دست خطی از: I.H| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس